
امسال سال اولی بود که به عنوان معلم مشغول به کار شده بودم و امشب مادر یکی از شاگردام بهم زنگ زد و گفت که پسرش نمونه دولتی قبول شده و ازم تشکر کرد.
منظورم از گفتن این حرف این نبود که من باعث قبولی شاگردم شدم. نه! اصلا! این شاگردم که اسمش علی رضا هست خیلی خیلی پسر درس خونیه و در واقع اگه نمونه دولتی قبول نمی شد مدرسه نمونه دولتی باید ناراحت می شد!! من در واقع کاری براش نکرده بودم.
هدفم از گفتن این حرف اینجا این بود که بگم خداییش خیلی حس خوبیه که آدم بتونه تو موفقیت کسی سهم داشته باشه. تازه اگه اون فرد یه دانش آموز باشه که خیلی خیلی ارزش داره، چون داری آیندشو تغییر می دی!!
فکر می کنم کاملا از حرفه ای که انتخاب کردم راضی هستم و همین تماسی که امروز با من گرفته شد برای تمام سال من کافی بود.

مامان علی رضا خواهش می کنم! خوشحالم که علی رضا به حقش رسید!
دلواپس بقیه شاگردام هم هستم!!
در این وبلاگ من سعی دارم مطالب ریاضی که در کلاس درس به دانش آموزانم انتقال می دهم را با همان زبان ساده در محیط اینترنت مطرح کنم.